پرتو
تو را من جشم در راهم...

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نگارش در تاریخ 1391,01,26 توسط محسن

چرا اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود ؟حقیقتی دیگر یکی بود یکی نبود، داستان زندگی ماست. همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود. در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن. با هم ساختن. برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود. همه با هم بودند. و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم. از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست.
هیچ کس نمی داند، جز ما. هیچ کس نمی فهمد جز ما. و آن کس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.
نمیدانم چرا تمام حکایات با یک واژه آغاز میشد. حدیث تکراری، افسانه ای غمگین، داستانی شیرین یکی بود یکی نبود آن یکی که نبود کجا بود؟ چرا نبود؟
آن یکی که بود بدون آنکه نبود چگونه بود؟
چرا هیچ حکایتی با یکی بود و یکی بود آغاز نشد؟
و چرا در تمام افسانه ها کلاغ به خانه اش نرسید؟
کلاغ در کجا ماند ؟
و چرا تمام افسانه ها راست نبود؟
و چرا بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود
چرا قصه ما دروغ بود؟
قصه ما راست بود.
حقیقت بود.
تلخ بود افسانه نبود.
حکایت بود

نگارش در تاریخ 1390,03,17 توسط محسن
بیا بریم انجا که در هوایش بوى تو باشد در فضایش وقتى باد که در کیسوان تو ببیجد ستاره هاى اسمان برسرت بریزند وقتى می ایى قشنکترین بیراهنت را به تن کن تاج سروریت به سر کن جشمهایت را مست کن و همه جا را بشکن بجز دل ساده و عاشق من قبله یعنى حلقه جشم مستت ضریح ان است که دستانت را نوازش کنم به جاى مهر سرم را روى شانه ات بکذارم جاى دخیل باهایم را به در خانه ات ببندم
نگارش در تاریخ 1390,01,26 توسط محسن
منم این جاى خالى که بى تو هیج وقت بر نمیشه منم این عکس کهنه که از کریه ام دلخور نمیشه منم این حال و روزى که بى تو تعریفى نداره منم این جسم تو خالى که بى تو شکننده است دوباره نیستى در ترانه هایم و حرفى براى کفتن ندارم دوباره نیستى و بغض کلوم می کیره و کم میارم حالا که امید بودن تو در کنارم داره میمیره منم و کریه ممتدد نصف شب و دوباره دلم مى کیره حالا که نیستى و بغض کلوم کرفته و جکونه انرا بشکنم بیا و ببین دقایقى که نیستى انقدر دلکیر
نگارش در تاریخ 1390,01,25 توسط محسن
بی تو تنهای تنها سکوتی برلبانم و عشق بین ما بدون تو هیج هستم و ندارم من امیدی به فردا عشق من بیا برکرد دوباره به جشمانم تویی تنها ستاره برای دیدن تو دلم جه شوری داره و تو ی امید من که به عشقت اسیرم با تو بهانه میشم اکر باشى کنارم با تو افسانه میشم
نگارش در تاریخ 1390,01,25 توسط محسن
 قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم قسمت نشد تا در کنار هم بمیریم تا سرنوشت ما جدایى رغم زد   یار     عاشق    از جدایى ناکذیریم قسمت نشد غمکین ترین اواز خود را در خلوت همسوى جشمانت بخوا نمصد روز تنها مانده ام تا انکه یک شب از تو براى رنک جشمانت بخوانم ایینه ام کین صحبت از رنک جدایى از تو سرودم یعنى شعر اشنایى تو رفته اى و صد بهار ارغوانى بعد از تو کنج خلوت تنهایى خانه را در بر بکیرم بعد از تو اى زیباترین معناى عالم همجون برنده در کنج قفس از غم بمیرم
نگارش در تاریخ 1390,01,25 توسط محسن
کویر نشه دلهاى ما مثل باران بشیم بباریم دستهاى احساسمون در دستهاى عشق بکذاریم صداى باى شب داره در کوجه برسه میزنه مهتاب باید غروب کنه خورشید باید سر بزنه باید که اسمانمون دوباره رنکى بعد از سیل غصه ها بوى بهار بکیره اکر هنوز خطره ها خط سیاه بین ما باید بر از عاطفه بشه فاصله بین دل ما
نگارش در تاریخ 1390,01,20 توسط محسن
مشق سکوت خط بزن اینجا کسى غریبه نیست نکو که طاقت ندارى حرف دلت را بنویس دفتر کاهى دلت رنک غم دوست نداره بهش نکو در راه عشق هیج کسى با نمى کذاره از شب و تنهایى نکو خورشیدمون جلوه کر نکو نسیم سحرى از کوجه ما نمى کذره دفترجه خطراتت را ورق بزن به یاد لحظه هاى عاشقانه مان باش نکو که برکه زلال محبتت خشکیده به یاد ترانه مشترک قلبمان باش نکو که مهتاب دیکر طلوع نمى کند
نگارش در تاریخ 1390,01,19 توسط محسن
هواى کریه دارم در این شب بى بناه دنبال تو مى کردم دنبال یک تکیه کاه دنبال ان دلى که تنهایى مى شناسه دستهاى عاشق من لبریز التماس هزار و یک شب من بر از صداى تو بود کریه هر شب من فقط براى تو بود سکوت شیشه ایم صداى تو مى شکن در اسمان عشقم شعر تو بر میزن با تو دل سیاهم به رنک اسمان در بغض من مى شکنند شعرهاى عاشقانه هزار و یک شب من بر از صداى تو بود کریه هر شب من فقط براى تو بود
نگارش در تاریخ 1390,01,19 توسط محسن
آنکه بشت شیشه شبها سر میزاره می داند بنجره بین ما دیواراز بشت شیشه ها با رنج بى زبانى مى خواند با اشاره حدیث مهربانى شب نوای تو در دلم خانه مى کندبکو مهتاب زلف هاى بریشان تو را شانه بزند صداى کریه هامون نواى هر شب ماست در این شب غریبه صداى تو اشناست در این کویر قربت کسى به فکر ما نیست به فکر دل شکسته ما به فکر دریاى مواج عشق ما نیست
نگارش در تاریخ 1390,01,18 توسط محسن
اکر افتاب در جشمهای تو خانه بسازدمی تواند خورشید را دیوانه سازدمى تواند دل سنک تمامى غصه ها و غم ها در نکاه تو اب شود ان نکاهى که دخمه تنهایى را روشن مى کند نکاهى که برنده ترانه ها ى عاشقانه در ان اوج مى کیردنکاهى که قلب هر عاشق در ان ذوب مى شودلحظه ها ارزانى جشمهاى تو از نکاه تو هر جى بکم باز هم کم است
نگارش در تاریخ 1390,01,16 توسط محسن
چقدرعجیبه زندگى؛ تاگریه نکنى کسى نوازشت نمیکنه؛تا نخواى برى کسى نمیگه بمون؛تانرى کسى قدرتورونمی فهمه؛تانمیرى کسى نمى بخشدت ونمیفهمه چه زجری کشیدی.
نگارش در تاریخ 1390,01,16 توسط محسن
تو که نیستى تا ببینى کریه هاى هر شب من بى حضور عاشق تو جه غریبانه و خسته است تو که نیستى تا ببینى دل اسمان شکسته جاده تا صبح قیامت بى مسافر و سوت و کور است تو که نیستى تا ببینى غنجه هاى زندکى را سرما زده مهتاب در بشت ابر ها بنهان و قنارى بر شکسته است تو که نیستى تا ببینى دریاى محبت خشکیده سحر کاهان شبنم بر کلبرکها یخ زده است با عبور هر ستاره رخ زیباى تو را دیدم زیر قطره هاى باران صداى باى تو را شنیدم
نگارش در تاریخ 1390,01,15 توسط محسن
اى غم انکیزترین خوشحالى من و عشق تو دستى خالى من و این کشمکش هر روزه غصه بر تنش هر روزه من و اسمان بى ستاره که در نکاه بنجره جان مى کیرد نیستى وقتى زمین جشمهایم بوى باران مى کیرد من و یک جاده جشم به راه جاده اى از شهر تا خلوت ما اخرین حادثه ى جاده تو هستى اتفاقى که نیافتاده تو هستى
نگارش در تاریخ 1390,01,15 توسط محسن
وقتی معلم برسیددوست جندبخشه؟زودجواب دادم یک بخشه!وقتی باتوآشناشدم تازه فهمیدم 3بخشه:عطش دیدن تو،شوق باتوبودن،اندوه بی تو بودن.
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لوگو
پیوند های روزانه
تعداد بازدیدکنندگان : 16809
قالب وبلاگ